وقتی "این سه زن" بهنود را می خواندم هنوز
مریم فیروز زنده بود. از میان سه زنی که بهنود به توصیف شان نشسته بود به
مریم فیروز علاقمند شده بودم. خیلی دوست داشتم مریم را از نزدیک
ببینم و گپ و گفتی دوستانه با او داشته باشم. مریم دنیا را بدرود گفت و این
آرزو برای همیشه دست نیافتنی شد، تا امروز که به طور اتفاقی تلویزیون را
روشن کردم و پیرزن سپید مویی را به تماشا نشستم که انگار جایی او را دیده
بودم. هر چه بیشتر نگریستم آشنا تر شد. باورم نمیشد فیلمی از زندگی مریم
فرمانفرما را میبینم. از شادی در پوست خود نمیگنجیدم. خصوصا وقتی که
حرفهایی را شنیدم که نه در کتاب های بهنود نه در اسناد حزب توده و نه در
سایت های اینترنتی دیده بودم و آن علاقه مریم فیروز به امام خمینی و
انقلاب اسلامی بود. مریم در کنار تمام دردها و شکنجه ها و سختی های زندگی
اش هنوز به انقلاب و تفکراتش وفادار بود، هنوز به قرآن ایمان داشت و از همه
مهمتر هنوز توده ای بود. جسارت و سرزندگی این پیرزن هفتاد و چند ساله هر
کسی را مجذوب خود میکرد. مریم را باید جزء قهرمانان ملی دانست. قهرمانی که
در کنار تمامی سختی ها هویت ایرانی و وفا داری به کشورش را فراموش نکرد.
جا دارد از دست اندرکاران این فیلم قدر دانی شود.
پس از تحریربا
امروز دو سال گذشت. دو سال از هجرت. هنوز فراموش نکرده ام برای چه آمده
ام. به تمامی کسانی که یک وجب آنطرف تر نقشه دارم اطمینان میدهم که دوباره
به روزهای سبزمان باز خواهیم گشت. اطمینان می دهم که هرکجا باشیم در آسمان
مشترکیم. به پدر، مادر، پری، الی، علی و تمامی دوستان دور و نزدیکی که به
روزهای سبزمان ایمان دارند نوید می دهم که:
ای دل غم دیده حالت به شود دل بد مکن وین سر شوریده بازآید به سامان غم مخور
گر بهار عمر باشـــــــــــد باز بر تخت چمن چتر گل در سرکشی ای مرغ خوشخوان غم مخور
دور گردون گر دو روزی بر مراد ما نرفت دائما یکسان نباشد حال دوران غم مخور
هان مشو نومید چون واقف نه ای از سر غیب باشد اندر پرده بازی های پنهان غم مخور
در بيابان گر به شوق كعبه خواهي زد قدم سر زنشها گر كند خار مغيلان غم
اي دل ار سيل فنابنياد هستي بر كند چون ترا نوح است كشتيبان ز طوفان غم مخور
حال ما در فرقت جانان و ابرام رقيب جمله ميداند خداي حال گردان غم مخور
گر چه منزل بس خطرناك است و مقصد بس بعيد هيچ راهي نيست كانرا نيست پايان غم مخور
حافظا در كنج فقر و خلوت شبهاي تار تابود وردت دعا و درس قرآن غم مخور
|
+| نوشته شده توسط
aka در جمعه نوزدهم اسفند 1390
|